|
امروز تولد داداش محمد گلم بود داداشی تولدت مبارک ایشاالله مثل کلاغ عمر کنی بدوووو بیااااا کادوتو بگیرـــــ فردام تولد بابا جون گلمه که قربونش بشم فداش بشم بابای گلم پدر مهربونم تولدت مبارک ایشاالله سایت هزار سال بالای سرمون باشهههه ..... (به قول شکلات) بوس بوس ماچ ماچ از نوع سفارشیش دوست دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه خوب دیگه ما رفیتم پی کارمون هههههههه ای جان جان دردو بلات بخوره تو سرم عشقم......(اینم شعر آخرش هههههه)
یه سلام خیلی بزرگ به دوستای گلم که لطف دارنو به من سر می زنن بشخید که من یکم دیر به دیر آپ می کنم این چند وقت یکمی کارم قاطی پاطی شده بود ولی در مجموع خوب بود بغییر از دو ههفتش دوتا اتفاق خوب واسم افتاد که یکیش خیلی مهم بود اولیش این بود دوست جونم اومد پیشمو یه دل سیر باهم بودیمو حال کردیم دلم واسش یه عالمه تنگیده بود(بووووووس برای دوست جونم) خدا جون من کارمو فقط با امید به تو شروع کردم کمکم کن بتونم به خوبی گروه رو بچرخونم.....خودت می دونی که من تاحالا این جور کارارو نکردم....من همون یکی یه دونه ی لوسم......بهم کمک کن از عهدش بر بیام.......خیلی دوست دارم....تنهام نزا ا ا ا ا ا ار........یه کاری کن جلوی دوستام یه مدیر خوب باشم........تو لطف کردیو آروزی منو برآورده کردی من همیشه آروز داشتم که یه مدیر باشم(مدیریت یه گرو رو داشته باشم)حالا که کمکم کردی تا به خواستم برسم تنهام نزار کمکم کن که یه مدیر خوب باشم_________ کی فکرشو می کرد دختر شیطون یکی یه دونه لوس خل و چلی مثل من به اینجا برسه______دختری که عاشق تفریح و گردش با دوستاش بود اینجوری بشه______دختری که عاشق اذییت کردنو سرکار گذاشتن مردم بود اینجوری بشه____داره جدی جدی باورم میشه من بزرگ شدم خیلی بزرگ دیگه باید از عهد کارام بربیام باید روی پای خودم باشم____اما حالا دیگه تنها کارای خودم نیست بلکه کارای چند نفر دیگه ر هم باید زیرنظر داشه باشم باید کمکشون کنم که حقشون ضایع نشه_____چون در این حال یه نمایند از طرف اونا هستم______من حتی بلد نبودم با یه مدیر یا بایک شخص نسبتا مهم درست صحبت کنم_____ولی الان سروکارم فقط افتاده با این جور افراد_____کمکم کن که جلوشون کم نیارم خدااااااا______ دوستای گلم واسم دعا کنید______ و در آخر دعایی که همیشه عاشقش بودم خدایا تو گفتی بنده هاتو دوست داری پس اونقدری دوسم داشته باش که تو وجودم حست کنم... که هیچ وقت احساس تنهایی نکنم که هیچ وقت از زندگی و شکست و پیروزیش خسته نشم ...
سلام بچه ها خوبید؟ چرا میزنی حالا باشه سلام بزرگا خوبید؟ خوب شد هوووووووووووووووووووووووووووووووووو اینی که نوشتم نفهمیدید معنیش چی بود نه؟ چندروز پیش دختر داییم اومد دنبالم گفت بیا بریم خونه یکی از دوستام همه جمعن گفتم چه خبره گفت بیا تا بت بوگوم....... ما هم پاشدیم رفتیم با این دختره ببینیم کجا میره... چشمتون روز بد نبینه ما رو ورداشت برد یه جلسه احضار(شاید هم اضحار شایدم اهزار نمیدونم ) روح اونقده خوش گذشت یه سری آدمای خل و چل و دییوووونه اومده بودن روح احضار کنن .. منو این دخرت داییمم که به این چیزا اعتقاد نداریم پاشده بودیم عنر عنر رفته بودیم اونجا ... اولش که یه مقوا بود رو میز و یه مشت حروفو اینا روش نوشته بود بعد همه نشستنو یه نعلبکی آوردن و یکی که معلوم بود این کاره است( از کجاش معلوم بود نمیدونم) هی دستور میداد که صلوات بفرستید و دستتونو بزارید رو نعلبکی و هی میگفت روح عزیز اگه هستی حضورتو به ما نشون بده منم یهو یه جیغی زدم دیگه خانم اینکاره وقتی فهمید منو این دختره تنمون میخاره و همه رو گزاشتیم سر کار شاکی شد و با فحش از اون مجلس ما رو بیرون کردند حالا فهمیدی این هوووووووووووو که گفتم چی بود ؟ صدای روح بود دیگه..... حالشو ببرید روووووووووووح این بود داستان من تموم شد بای تا یه چند وخت دیگه
این چند روز یکم سخت گذشت ولی خدارو شکر که خوب تموم شد با شایانم آشتی کردم اینا رو وللش. ماه رمضونی مبارک. وای چقدر امسال سخت تر شده ولی خب باید طاقت آورد دیگه... (هر کی ندونه انگار داره شکنجه میکنن که میگم باید طاقت آورد!!) من عاشق ماه رمضون هستم وای یاد سال های گذشته می افتم شاید شیرین ترین و تلخ ترین خاطراتم بر گرده به این ماه وای شب های قدر ...فکر کنین به حس وحال دعا نظر و نیاز و آرزو ...موقع افطار دعا کردن وای این قده اون لحظه سر آدم شلوغ میشه که نمیدونه از کجا شروع کنه اول واسه کی دعا کنه هر چی آرزو داری می گی انگار لحظه گفتن آرزو هاست گاهی اوقات آرزو ها رو با دعا اشتب میگیری یه جورایی از خدا طلبکار میشی ...اینقدی طول می کشه که با این همه فشار گرسنگی تو خودتی و داری با خدا تو دلت صحبت می کنی :خدایا تو گفتی اگه واسه دیگران دعا کنی بیشتر می گیره اول باید دیگران رو دعا کنی حالا منم طبق فرمول میرم جلو اول بقیه از کجا بگم شهر, استان, کشور .. خب واسه اینکه دعات بگیره از جهان شروع می کنی البته اونا رو زود زود می گی کم کم میرسی به فامیل اینا رو هم میگی میرسی به خونه خودت پس خدایا کی نوبت خودم میشه خب واسه خونواده هم یکی یکی واسه هر کدوم یه چی می گی تا میرسی به خودت حالا مامان صدا میزنه بابا افطار کن دیگه داری استخاره می کنی!!! گیر میده بخور. آخه خدایا شنیدم که درهای رحمت بیشتری دم افطار اونم با لب روزه بازه . مامان الان باز می کنم روزه ام رو خرما رو بر میداری یواش یواش نزدیک می کنی به لبت همین جوری که میای واسه خودت و عزیز دلت دعا کنی می گن چاییت سرد میشه اون یکی میگه نمی دونم نمک رو بده ... حالا اگه شد...دوباره مامان :تو که هنوز افطار نکردی تو که الان داشتی غر میزدی که کی افطار میشه...منم همین جوری تو فکر.... یعنی شایانم که قول داده سر افطار دعا کنه هم دعا می کنه...به هیچ حرفی هم زیاد توجه نمی کنم جسمم هست ولی روحم با خودمه با شایانمه ... خدایا حالا نوبت منه تو که می دونی من چی میخوام ازت خدایا خدایا خدایا خدایا یه کاری کن برم تو دل شایان یه کاری کن دوسم داشته باشه یه کاری کن منو بفهمه .بفهمه که فقط واسه صادق بودنش می خوامش واسه بهترین بودن نه واسه هیچی دیگه یه کاری کن برم تو دل همه مخصوصا شایانم واسه همه شادی بیارم مخصوصا شایانم همه رو ازم راضی کن مخصوصا شایان رو خودتم ازم راضی باش (این مخصوصا شایان نداشت!)آخه می دونم همه چی دست خودته. هر چی که باعث میشه منو به شایان نزدیک کنه جلو راهم بزار و هر چی که اونو ازم دور کنه از جلو راهم بردار خدایا تو فقط می دونی تو دلم چی می گذره خدایا تنهام نزار خدایا شایانم رو هم تنها نزار خدایا شایان هم ازم خواسته واسش دعا کنم خدایا رو سیاهم نکن خدایا تو گفتی بنده هاتو دوست داری پس اونقدری دوسم داشته باش که تو وجودم حست کنم... که هیچ وقت احساس تنهایی نکنم که هیچ وقت از زندگی و شکست و پیروزیش خسته نشم ... وای همه اینها شاید تو چند ثانیه بگذره الان که خودم نوشتم دیدم خیلی بیشتر از اینها زمان میبره ولی باور کنین همه اش از ذهنم می گذره تازه خیلی بیشتر!!!....که نگفتم ... شایانم شنیدم فقط یه بار گذرت به این وبلاگ افتاده اینم به ته دعا هام اضافه کردم که حرف هامو بشنوی , بدونی تو دلم چی می گذره.. گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره... روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست من کنار تو و تو مال منی تا همیشه نمی دونم که کجا و با که هستی نمی خوام هم که بدونم با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه... یه روزی یه وقت یه جایی چشم من می افته تو چشمای تو اما این همین خیاله که با من هست تا همیشه نمی خوام که نا امیدی بشینه تو قلب خسته ام چی دیدی خدا رو شاید بشی مال من همیشه این آهنگم واسه عزیزترین کسم گذاشتم امیدوارم دوست داشته باشه حرفای منه به اون......
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:?تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب پيرمرد گفت:?درست است، قلب گاهي او هم بخشي از قلب اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟?
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد. در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت. از قلب مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. زيرا كه عشق، از قلب
چرا همیشه قدر چیزایی رو که داریم رو نمی دونیم و الکی الکی از دستشون می دیم
با اینکه هزار بارم واسمون تجربه بشه ولی بازم کار خودمونو می کنیم شکست با شایان تموم کردم ......گفت دیگه دوست ندارم.......
ای خدا آخه من چرا انقدر بدشانسم پری شب با شایان تو نت قرار گذاشتم گفت بیا منم می یام راستی یادم رفت شایان رو بهتون معرفی کنم برید تا آخر بخونید اونجا همه چیو نوشتم..... نمی دونم چرا پری شب هوشمند قاطی کرده بود من هی دیس می شدم از شانس خوبمه دیگه...... زنگ زد بهم گفت یه عکستو برام سند کن گفتم باشه من الان می یام.....بعدش نمی دونم چرا یهو گیر داد گفت پسورد آی دیتو بده. منم بهش گفتم نه تورو خدا این یکی رو نخواه چون اصلا نمی تونم..... نمی دونم چرا انقدر بهم شک داره بعد از چند دقیقه دوستش امیرپویا اومد باهم کنفرانس گذاشتیم جاتون خالی. امیرپویا با دوسته من دوست شده.... من خیلی ازش بدم می یاد نمی دونم چرا همش می خواد دوستی منو شایان رو خراب کنه.....ما همش باهم دعوا داریم دائم کل کل می کنیم....همیشه آخر دعوامونم شایان قهر می کنه.... ماهم مجبور می شیم به خاطر اون کوتاه بیایم.....خلاصه اینکه من از این پسره خیلی بدم می یاد ازش متنفرم شایانم که دیگه نگو همش میگه امیرپویا بهترین دوسته منه....به نظر من بدترین دشمنشه خود خنگش خبر نداره.... تازه شایان میگه بیاین هفته دیگه با هم بریم ارم ای خدا یه جوری این پسره رو از شایان دور کن من می دونم آخر این پسره شایان رو بدبخت می کنه راستی یادم رفت شایان رو بهتون معرفی کنم این جریان مال پنج, شیش ماه پیشه یه روز جمعه خانوادگی رفتیم برغان , رفتیم تو یکی از باغهای اونجا دوتا تخت گرفتیم جاتون خالی..... شایانم با خانوادش اومده بودن با خالش اینا بودن..... اونا اون طرف رودخونه تخت گرفته بودن ماهم این طرف رودخونه...... بعد منو یکی از بچه ها رفتیم بالای کوه عکس بندازیم , شایانم اونجا وایساده بود منتظر پسر خالش , من اصلا متوجه نشدم اون اونجا وایساده....... الکی جیغ زدم به یکی از بچه ها گفتم مار زیر پاته بیچاره شیش متر پرید هوا جیغ زد از ترس.....ماهم کلی بهش خندیدم شایان داشت از خنده می مرد از کوه اومدیم پایین, شایانم دیگه ول نکرد هرجا می رفتیم می یومد شایانم که سوسول می ترسید یه وقت خدایی نکرده موهاش خراب بشه الهی بمیرم کفششو در آورد جوراباشم در آورد اومد پاشو بزاره تو آب گفتم نمی خواد بیخیال از رو پل بیا دلم واسش سوخت یه مدت باهم تلفنی حرف می زدیم , بعدشم قرار گذاشتیم...... من خیلی اذییتش می کردم خط ثابتم سیصدوهشتاد هزار تومن قبض اومده قطع کردن خودمم بکشم حالاحالاها نمی تونم پرداختش کنم....به قول مامانم پول وراجی باید بدیم شایانم گوشیش افتاده بود تو لیوان آب هرچی تو گوشیش بود پاک شده بود خطشم سوخته بود, یه خط دیگه گرفته بود منم که خطمو عوض کرده بودم شمارمو نداشت.... دوستم به امیرپویا دوستش زنگ زد گفت شایان خیلی بی معرفته اونم جریان رو گفت شماره شایان رو داد منم لج کردم بهش زنگ نزدم منم خدایی دلم واسش خیلی تنگ شده بود اما بروز نمی دادم راستش پسره خیلی خوبیه البته اگه دخترا بزارن.... یکم می ترسم چون دخترا زیاد درو برش می چرخن می ترسم زیر پاش بشینن اما نمی دونم باید چه جوری مراقبش باشم من که هیچ وقت به پسرا اعتماد نداشتم به شایانم زیاد اعتماد نداره البته چیزی ازش ندیدم اینم داستان یکی از اتفاقاتی که تو این مدت برام افتاده البته این فقط یکیش بود حالا یواش یواش همشو براتون می گم البته حیف یه قسمت جالبش رو که خیلی باحاله رو نمی تونم بگم به خاطر بعضی مسائل......
وای خدا جون دوتا تولد پشت سر هم عمرمون داره همین جوری می گذره یک سال از کله شقیام گذشت اما هنوزم بزرگ نشدم چه کارایی که تو این یک سال نکردم وقتی می خونمشون از خودم خجالت می کشم امشب تولده عروسکمه خوشحال می شم بهمون سر بزنید
الان که دارم این پست رو می نویسم اصلا حال درست و حسابی ندارم
کاش می تونستم بگم چی شده اما به خاطر بعضی از مسائل نمی تونم توضیح بدم شکست زنگ زدم جواب نداد یا در دسترس نبود یا اصلا جواب نمی داد اس ام اسی که صبح بهم داده بود پاک حالمو بهم زده بود فکر می کردم دوستش ندارم اما با اون اس ام اس بهم فهموند که بهش فکر می کنم همین الان زنگ زدم جواب داد گفت تولدمه به خاطر همین بود که از دستم ناراحت شده بود یادم رفته بود تولدشو بهش تبریک بگم عزیز دلم تولدت مبارک امیدوارم هرجا که هستی و با هرکی که هستی همیشه خوشبخت و خوشحال باشی ببخشید گلم من تو مقعییت خوبی نیستم سر فرصت همه چیز رو برات می گم امیدوارم منو ببخشی جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست... جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس.. جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام.. وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست... عزیزم تولد مبارک.. عمر من تولدت مبارک.. مهربونم تولدت مبارک.. قشنگم تولد مبارک.. گلم تولدت مبارک.. جون من تولدت مبارک. امید من تولدت مبارک.. زندگیه من تولدت مبارک..!! امیدوارم سالهای سال با دلی خوش و شاد زندگی کنی.. خدا رو به خاطر اینکه به تو زندگی بخشیده شکر میکنم و از اینکه مهر تو رو تو دلم گذاشت ازش ممنونم قربونت بشم کادوی من سر جاشه کاشکی الان پیشه هم بودیم غرق بوسه می کردمت مي دوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟عشق يك كلمست ولي تو معني اوني .زندگي اجباره ولي تو دليل اوني .گل يه گياهه ولي تو عطر اوني خیلی دوست دارم امیدوارم منو ببخشی عزیز دلم
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد... چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند. پروردگار هستی با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند
|
About![]()
یه دفتر خاطرات تووووووپ از اسکل بازیام___سرکار گذاشتنام تا وقتی پیر شدم با دوستام بشینم بخونمشو باهم کلی بخندیم___ Archivesآبان 1387مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
* جزیره....عسل * |